رضا قليخان هدايت

1619

مجمع الفصحاء ( فارسي )

همىنمايد هيبت همىنمايد شور * همىبرآيد موجش برابر محور سه بار با تو بدرياى بيكرانه شدم * نه موج ديدم و نه هيبت و نه شور و نه شر نخست روز كه دريا ترا بديد بديد * كه پيش [ قدر ] تو چون ناقص است و چون ابتر بمال با تو نتاند شد ار بخواهد جفت * به قدر با تو نيارد ز دار بخواهد بر چو گرد خويش نگه كرد و مارماهى ديد * بگرد تو مه تابان و زهرهء ازهر ز تو خلايق را خرمى و شادى بود * وزو همه خطر جان و بيم غرق و ضرر چو قدرت تو نگه كرد و [ عجز ] خويش بديد * چو آبگينه شد آب اندرو ز شرم حجر از آب دريا گفتى همى به گوش آمد * كه شهريارا دريا توى و من فرغر و له ايضا خوش‌تر آيد مغفر پرخون بچشمت روز جنگ * زان كه جام بادهء گلگون به چشم باده‌خوار رزمگاه تو چنان باشد ز خون‌آلوده سر * چون بوقت به شدن بالين بيماران ز نار زان كه سختى جنگ را ماند شكار از حرص جنگ * چون بياسايى ز جنگ آيد ترا راى شكار